eye purity part 4

نجابت چشم

 

شماره چهارم:

اگر نيت يك ساله داريد، گندم بكاريد

اگر نيت ده ساله داريد، درخت بكاريد

اگر نيت صد ساله داريد، آدم تربيت كنيد…

سينماتوگراف، آدم تربيت مى كند.

[اميركبير]

جمله اى آشنا، صحيح و كامل و دقيق…

جمله ى منتصب به اميركبير كه در رواياتى متعدد و متفاوت شنيده يا خوانده ايم، كه در بهترين بازآفرينى آن مى توان به بخشى از فيلم “ناصرالدين شاه، آكتور سينما” اثر محسن مخملباف اشاره كرد.

مطالبِ مطلوبِ نويسنده ى مقاله هاى پيش رو، تفكيك جمله ى آخر از جمله هاى اول گزيده ى چهارم (اين مقاله) است. اميركبير، و يا شايد بهتر است گفته شود جمله ى منتصب به اميركبير به تاثيرگذارى سينماتوگراف (اسباب سينما) اشاره دارد.

با بازخوانى مطالب قبل، به يك ريشه مى رسيم كه بارها بر آن تاكيد شد و آن اصل “چشم” و “ديدن” است.

آن چه مشاهده نام مى گيرد و دريافتىِ نسبى بالاترى و بخش عمده ى شكل گيرى ما را دارد. (*اشاره به مقدماتِ نجابت چشم: مقاله ى نخست*)

از اميركبير آغاز شد تا بحثِ مختصر آغاز شده ى متن قبل را از دل تاريخ زنده كنيم.

در زمان حال، براى كنترل تعليقات، به گذشته سير كنيم.

به قراردادهايى كه الفبا را تعليم، ادب را ترتيب و قوانين مختلف را تقرير داد.

اگر بخواهيم زبان جديدى براى خود و يا براى بهره برى و مقصد زبان، به وجود آوريم؛ بايد قراردادهاى قبل را زير پا گذاشت؟ الفبا را نياموخت و درك و شناختِ از آن را بى ارزش و بى فايده دانست؟

مسلماً اين چنين نخواهد بود و نخواهد شكل گرفت. آن چه زبان جديد را شكل مى دهد، نپذیرفتن و ندانستن قراردادهاى قبل كه تعيين و تاييد شده است، نيست؛ ادبيات و به عبارتى نحوه ى استفاده از الفبا (زبان) است كه مورد تغيير و يا ساختن قرار مى گيرد.

بنابراين آن چه در مورد تغيير پايه اى و ريشه اى و هم چنين استفاده از واژه ى سنگين بارِ “تاريخ” مى شود، اشاره به مفهوم سطحى لغوىِ صِرف آن ها ندارد و با تاكيد دوباره به مقاله هاى قبل و نكته ى بيان شده كه در روندِ تحليلى و هم چنين تكنيك روانكاوى “تداعى آزاد” است، نبايد آن چه كه هزاران سوال از نهاد ، خود و فراخود به وجود مى آورد براى تصديق و يا رد مساله اى به دست آورد. چشم و اصالتِ ديدن نقطه ى عطف بشر است، و زبان، شگفتىِ بشر.

ما نياز به درك صحيح ابزار چشم و نياز ديدن داريم، تا جايى كه  بر زبان چشم آگاه شويم. هر كدام ما داراى يك بيان و زبانِ ويژه ى خود هستيم. ممكن است از لحاظ لفظ (تلفظ) گويش، لهجه و ساختار ادبياتى (زبانى) گاهاً شبيه باشد اما همچو اثر انگشت، داراى ويژگى هاى خود هست. اين يك امر طبيعى نيست. اين يك زيرساخت/زيرشناخت دقيق است.

اما به موازات آن، ما با مقوله اى طرف هستيم كه يك نوع نگاه-چشم و ديدار را نمايش مى دهد و القا مى كند. اين يك نوع نگاه مشابه با الفبا نيست. بلكه به مصادق ادبيات و زبانِ شخصى است.

نكته ى اصلى كه بشر را در قبال چنين رويدادى فلج كرده است و صداى عجزش را از عدم بازخورد با اين آگاهى به كَرّات طى واكنش و كنش هاى مختلف به گوش همه از طريق ستون حوادث روزنامه و اخبار لحظه اى و فورى و شبكه اى و مجازى و غيره رسانده؛ ادقام تلخ اين ويژگى و اصالت مهم (چشم) است با تفريح و تعريف تلخ تفريح در اين دوره.

بازخوانى تاريخ سينما على رغم تمام خون هاى ريخته شده، تلاش و كوشش هاى به ثمر رسيده و صداقت و صراحت خيل خردمندان كه داشته و دارد، به يك نكته ى اساسى نیز اشاره مى كند:

از زمان رسيدن اتفاقى به يك كشف مهم، تا ترس از جايگزينى با هنرى ديگر، و ميل به رقابت با صنعت ، تا تحريك مال، كشور و تغيير آن به هنر و از هنر به اسباب تربيت آدم، تا اكنون و نمايشگاه ها، شخصى نگاشتن ها، حريم ها، خصوصيات، تكذيبات و تاييدها، تبليغات و ترويجات و گيشه و هزينه ها و اسبابِ بهتر كردنِ حيات؛ نگاهى گذرا بياندازيم، در ميابيم كه در اين حيطه يك عامل مسببِ تخريبِ اين ويژگى برتر و شاخص شد. و آن “سرگرم كننده” بودن است.

زمانى كه شخص اول مُلك، با نداشتنِ غم نان و فراوانى مال، و عريضه ى گسترده، براى ديدن بيشتر سفر كرد، با اسبابى مواجه شد كه نوشتن را به نوبه ى خود تازه تر كرد. سفر را نگاشت؛

زمانى كه شهر و ايالت را مى ساخت، براى سرگرم كردن نيرو و تازه تر كردن اسباب، ميان راه و در حوالى و محيط كار سينما را كاشت.

با مرور سينماتوگراف؛ يك عامل در گسترش ژانرهاى ثابتش (عكس) و متحركش (فيلم) تاثير بيشترى را داشت؛ حيرت.

اسباب حيرت گشت و شهر را فروخت، عكس را انداخت و خود را در تاريخ نگه داشت و روزها در اين حيرت سرگردان ماند.

عكاسى و سينما، بازتاب تابش نور چشم به انواعِ زواياى حيات است.

اما اگر حيرتِ به نوع ابزار صرفاً باشد و يا از اسباب سرگرم كننده باشد و هم چنين نگاهى سطحى و گذرا به يك امرِ زيبايى شناختىِ بسيار ابتدايى داشته باشد، ما با يك ابزارى رو به روييم كه هر روز درشت تر مى شود و همه ى آن چه كه خيال مى شد را خُرد مى كند.

تاريخ، يك گذشته نيست.

مسير آينده است… گذشته مثل امروزِ فردا است.

بنابراين اگر درك صحيح وجود نداشته باشد، پله به پله؛ شكستن را دنبال خواهيم كرد.

ابزار نوين، با درك صحيح، سعادت را به دنبال خواهد داشت؛ سعادتى كه بشر را با خِرد و خردورزى تكوين كرد و او را از غار و سنگ و خام به سفرِ به سیاره ها رساند.

پاسخ؛ خود، اين بار سوال است…

فناورى نو پا؟!

 

گزيده ى چهارم

از سرى مقالات “نجابت چشم”

بهار و تابستان ١٣٩٦ خورشيدى

آرمين اميريان

 

One Reply to “eye purity part 4”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

8 + 4 =